خلاصه فصلهای 1-2-3
فصل اول
فلسفه و آموزش و پرورش در طول تاريخ به ويژه در سال هاي اخير، تعليم و تربيت موضوع مناقشات و تعارضات زيادي بوده است. از بسياري جهات، وجود ديدگاه هاي متفاوت نشانهاي از سرزندگي است. مدرسه به عنوان نهادي اجتماعي كانون تعارضات است. توصيه هاي فراوني براي اصلاح مدرسه به عمل آمده است. برخي حتي پيشنهاد كردهاند كه مدرسه به عنوان نهاد اوليه تربيتي بايد كنار نهاده شود. بعضي ديگر برآنند كه مدرسه بايد عامدانه ارزشهاي مذهبي و معنوي را به كودكان منتقل كند. ديگران خواستار آشنايي متعلمان با نظم و قانونند. بعضي از مصلحان اظهار داشتهاند كه مدرسه بايد به فضايل عقلاني، به علوم و معارف نظري، يا به آموزش و پرورش بنيادي رجعت كند. ديگران مدارس به عنوان عواملي براي نقادي اجتماعي يا دستافزارهايي براي آغاز اصلاحات اجتماعي و سياسي در نظر ميگيرند. در وراي هر يك از اين پيشنهادهايي كه براي اصلاح مدرسه طرح ميشود، مفروضاتي درباره ماهيت عالم، زندگي بني آدم، و جامعه نهفته است. با امعان نظر درباره اين مفروضات با توجه به خاستگاه فلسفيشان، ميتوان شقوق مختلف آموزش و پرورش را كاويد و روشن ساخت. براي معلمان ارزشمند است كه با فلسفه هاي مختلف آموزش و پرورش آشنا شوند و برنامه هاي درسي و روشهاي تدريس را در ارتباط با ديدگاه هاي فلسفي خاص آنها شناسايي كنند. اين قابليت به مربيان كمك ميكند تا خط مشيها و برنامه هاي آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسي قرار دهند. وقتي كه مربيان از تشخيص چشماندازهاي ايدئولوژيك و فلسفي كه منشأ اصلاحات پيشنهاي به شمار ميآيند، ناتوان باشند، از نظر حرفهاي نه قادر خواهند بود پيشنهادها را نقادي كنند، و نه در عمل به كار بندند. معلمان در نخستين تجربه هاي حرفهاي خود از فرصت كافي براي انديشيدن دربارهي ملازمه هاي كلي و نظري حضور خويش د رمدرسه بهره مند نيستند. هنگامي كه معلم درباره نقش خويش به تأمل ميپردازد، دل مشغولي خود را نسبت به اموري كه فوريت عملي دارند رها ساخته، درباره نظريهاي كه قوام و دوام عمل تربيت به آن وابسته است، به تفكر ميپردازد. تقسيمات فلسفه از آنجا كه آموزش و پرورش ابزار نيرومندي براي شكل بخشيدن به زندگاني فردي و نظام اجتماعي است، بنابراين مستلزم تلفيق دقيق نظريه و عمل است. نظريه بدون عمل ناكافي است و عملي كه از هدايت نظريه بيبهره باشد راه به جايي نميبرد. نحوه برخورد معلمان با دانشآموزان به طرز تصور آنان از ماهيت انسان بستگي دارد. ديدگاهي كه فرد درباره واقعيت دارد، درك او را از واقعيت تعيین ميبخشد. وقتي كه معلم مفهوم واقعيت و ماهيت انسان و جامعه را مورد تأمل قرار ميدهد، درباره آموزش و پرورش فيلسوفانه ميانديشد. فلسفه در مفهوم بسيار كلي شامل تلاش انسان در جهت انديشه نظري، تأملي و نظامدار درباره جهان و رابطه انسان با آن است كه داراي قسمتهاي ذيل است. متافيزيك يعني مطالعه ماهيت واقعيت غايي، شامل نظريهپردازي درباره وجود است. سؤال مطروحه در آن چنين است: پس از كنار نهادن همه امور عرضي زندگي، چه چيزهايي به راستي واقعياند؟ باورهاي ما درباره ماهيت واقعيت، تعيين كننده چگونگي درك ما از روابطمان با جهان و جامعه انساني است. اين باورها، هم مهمترين پرسشهاي ما را مطرح ميكنند (كدامين امور واقعي و كدامين غير واقعياند؟) و هم مبدأ تهيه پاسخ براي اين سؤالات هستند. آيا جهان هستي قلمروي روحاني دارد يا آنكه واقعيت مادي است؟ آيا جهان در ذات خود هدفمند است يا آنكه ما اهداف را خود ميآفرينيم؟ مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 2 فلاسفه در نظريه پردازي خود درباره واقعيت به استنتاجهاي گوناگوني دست يافتهاند در حالي كه فرد ايدئاليست واقعيت را به صورت روحي يا غيرمادي تعريف ميكند. فيلسوف واقعگرا آن را به صورت نظامي از اعيان در نظر ميگيرد كه مستقل از ذهن انسان وجود دارد به عكس فيلسوف عملگرا معتقد است كه تجربه اساس تصور انسان از واقعيت است. متافيزيك از طرق بسياري به نظريهپردازي و عمل آموزش و پرورش مربوط ميشود. موضوعات، تجارب و مهارتهايي كه در برنامه درسي گنجانده ميشوند، نماينده مفهوم واقعيت از ديدگاه جامعهاي هستند كه نظام آموزشي را بر پا ميدارد. بخش عمدهاي از آموزش و پرورش رسمي نمودار تلاش برنامهريزان، معلمان و نويسندگان متون درسي براي توصيف جنبه هاي خاصي از واقعيت براي دانشآموزان است. معرفتشناسي معرفتشناسي يا نظريه دانش و شناخت، براي مربيان اهميتي حياتي دارد. معرفتشناسي كه بنيادهاي معرفت را تعريف ميكند، سؤالهاي مهمي را مطرح ميكند از قبيل: 1) راه دستيابي ما به معرفت كدام است؟ 2) معرفت خود را درباره جهان و جامعه انساني بر كدام فرايند شناخت بنا ميكنيم؟ 3) ادعاهاي خود را درباره حقيقت بر چه ضابطهاي استوار ميسازيم؟ 4) خاستگاه ادعاهاي ما درباره معرفت چيست: وحي الهي، شواهد عيني، يا تجربه هاي شخصي و ذهني؟ معرفتشناسي كه با مفاهيم كلي و بنيادين شناخت سروكار دارد، با روشهاي تدريس و يادگيري رابطه نزديكي دارد. اگزيستانسياليسم كه مكتبي به شدت ذهنگراست ريشه معرفت را در ادراك شهودي شخص از نيازها و حالات روانشناختي خويش جستجو ميكند. معرفتشناسي كه با مفاهيم كلي و بنيادي شناخت سرو كار دارد، با روشهاي تدريس و يادگيري رابطه نزديكي دارد. مثلاً فرد ايدئاليست ممكن است بر اين باور باشد كه حصول معرفت يا فرآيند شناخت در حقيقت شامل يا آوري ايده هايي است كه به صورت نهفته در ذهن وجود دارند، روش مناسب آموزش و پرورش از نظر ايدئاليست ها گفت و شنود سقراطي است كه طي آن معلم سعي دارد ضمن طرح پرسشهاي روشنگرانه، ايده هاي نهان دانشآموز را به ضمير آگاه او فرا خواند. ارزش شناسي به بحث درباره نظريه ارزش ميپردازد و در صدد است تا آنچه را كه اخلاقاً خير و صحيح است توصيه نمايد. اخلاق و زيباييشناسي بخشهاي ارزششناسي را تشكيل ميدهند. اخلاق ارزشهاي معنوي و منش را به روش فلسفي مورد مطالعه قرار ميدهد. زيباييشناسي ارزشها را در قلمرو زيبايي و هنر بررسي ميكند. درحالي كه متافيزيك شامل تلاشهايي براي مطالعه ماهيت واقعيت نهايي است، ارزششناسي به بررسي دستورالعملهاي مربوط به فعل اخلاقي و زيبايي ميپردازد. هر فردي تحت تأثير كساني واقع ميشود كه سعي دارند رفتار او را در جهات معيني سوق دهند. مردان و زنان عصر جديد در دنيايي از ارزشهاي متعارض زندگي ميكنند. الگوهاي ارزشي مليگرايانه دولت – ملتهاي گوناگون موجب مناقشه و جنگ بودهاند. در داخل كشورها ارزشها در راستاي منافع طبقاتي و گروهي با هم برخورد ميكنند. آموزش و پرورش لفظ آموزش و پرورش در مفهومي وسيع به كليه فرايندهايي اطلاق ميشود كه زندگي فرهنگي را براي انسان تأمين ميكند. به مفهومي رسميتر و عامدانه تر، آموزش و پرورش در مدرسه تحقق مييابد: نهاد اجتماعي ويژهاي كه به منظور پروردن مهارتها، دانشها و ارزشهاي مطلوب در متعلمان تأسيس شده است. نظريهپردازان آموزش و پرورش و فلاسفه از دير باز نقش تربيتي تأثيرات متقابل فرد و جامعه را شناخته و كوشيدهاند تا نوع نظام اجتماعي را كه بر استعدادهاي انساني مبتني بوده و آنها را شكوفا ميسازد مشخص سازند. كاركنان مدرسه را معلمان تشكيل ميدهند كه در خصوص فرايندهاي يادگيري، متخصص به شمار ميآيند. آموزش و پرورش غير رسمي يا محيطي، با آموزش و پرورش مدرسهاي يا رسمي مرتبط است. اگر قرار باشد كه مدرسه در برنامه آموزشي خود توفيق حاصل كند، برنامه درسي و روشهاي تدريس آن بايد در قبال جامعه كار آمد باشند. 3 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 3 برنامه درسي برنامه درسي به عنوان محور فعاليتهاي تربيتي عرصه شديدترين مشاجرات است. تصميمگيري درباره محتواي برنامه مستلزم بررسي، امعان نظر و تدوين غايتهاي آموزش و پرورش است. برنامه درسي را به صورتهاي مختلف تعريف كردهاند. در بخش اعظم تاريخ آموزش و پرورش، در مقطع ابتدايي شامل مهارتهاي بنيادي خواندن، نوشتن و حساب كردن، و در مقطع متوسطه و عالي شامل ادبيات و علوم بوده است. از نظر بسياري از مربيان، برنامه درسي اساساً شامل طرحي از موضوعات، مهارتها و مطالبي است كه در چهارچوبي از مراحل رسمي در اختيار متعلم قرار ميگيرند. با پيدايش روش فعاليت، تجربه يا رويكرد فرايند، بسياري از معلمان به سوي مفهوم عموميت يافته تري از برنامه درسي روي آوردهاند. از نظر ايشان برنامهدرسي شامل همه تجربه هايي است كه مدرسه مسئوليت عرضه آنها را به متعلم دارد. در مفهوم عام، برنامه درسي را ميتوان به عنوان تجارت سازمانيافتهاي تعريف كرد كه متعلم تحت راهنمايي و نظارت مدرسه كسب ميكند. در مفهوم دقيقتر اما محدودتري، برنامه درسي شامل رشته منظمي از واحدهاي درسي و موضوعاتي است كه برنامه آموزشي رسمي مدرسه را تشكيل ميدهند. بدون شك طراحان برنامه درسي، قطع نظر از معتقدات فلسفي خويش با ارزشترين محتوا را براي متعلم جستجو ميكنند. مسأله عبارت از نيل به تشخيص و توافق درباره اموري است كه متضمن عاليترين درجه حقيقت، زيبايي و خير باشد. اين مسأله داراي ابعاد متافيزيكي، معرفت شناختي و ارزش شناختي است. فلسفه هاي تعليم و تربيتي كه در اين كتاب بررسي خواهند شد، درباره برنامه درسي مفاهيمي ارائه ميدهند كه دامنه آنها از وسيعترين ديدگاه كه همه تجربه هاي متعلم را در بر ميگيرد تا ديدگاه محدودتري كه برنامه درسي را فقط محتواي آكادميك تلقي ميكند، گسترش مييابد. از نظر پرورشكاران ايدئاليست، رئاليست و توميست و ماهيت گرايان و پايدارگرايان برنامه درسي از مهارتها و موضوعاتي تشكيل ميشود كه به صورت منظم و مرتبي تهيه شده باشند. آنان فراگيري مهارتهاي بنيادي را به مثابه ابزارهايي ضروري تلقي ميكنند كه قدرت متعلمان را براي مطاله آتي موضوعات پيچيدهتري كه بر معارف ژرفي همچون رياضيات، علوم و تاريخ مبتني هستند، افزايش ميدهد. از ديدگاه اين فلسفه هاي سنتيتر، طرحهاي گزيده برنامه درسي، بر موضوع يا محتوا تمركز دارند. هدف عمده آنها مواريث فرهنگي و پاسداري از آنهاست. روش تدريس روش تدريس رابطه نزديكي با اهداف و غايات مصرّح برنامه درسي دارد. روش تدريس به فرايندهاي تدريس و يادگيري اشاره دارد كه طي آن متعلم با مهارتها و دانشهاي ويژهاي كه در برنامه درسي گنجانده شدهاند آشنا ميشود. روشهاي تدريس و يادگيري نزديكترين رابطه را با معرفتشناسي، يا نظريه شناخت و نيز منطق يا شيوه درست انديشيدن دارند. و باز هم فلسفه آموزش و پرورش نشانه هايي درباره راهبرهاي يادگيري به دست ميدهد كه با مفهومي از شناخت كه جزيي از شاكله نظام فلسفي را تشكيل ميدهد، مرتبط است. جان كولمن در روش تدريس پنج عنصر را ضروري مي داند: 1- هدف يا غرض و مقصود ويژه آموزش. 2- مقدمهاي كه درس خاصي را به آموخته ها و تجربه هاي قبلي مرتبط سازد. 3- محتوا يا چيزي كه جوهر و موضوع درس را تشكيل ميدهد. 4- خلاصه درس به منظور تقويت يادگيري ويژه. 5- ارزشيابي به منظور آنكه معلوم شود كه متعلم به هدف خاص يادگيري دست يافته يا نه؟ معلم و شاگرد تعليم و تربيت رسمي مستلزم وجود معلم و شاگرد است. مفهوم نقش و كنش معلم و شاگرد به ديدگاه فرد نسبت به ماهيت انسان وابسته است. مفروضاتي كه معلم درباره شاگردان دارد، بر رفتار او درقبال شاگردان اثر ميگذارد و زمينه را براي برنامهاي كه وي براي مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 4 شاگردان خويش طرحريزي ميكند، فراهم مينمايد. مفروضاتي كه درباره ماهيت انسان وجود دارد، در نوع برنامه، روش تدريس و فضاي مدرسه مؤثر است. رابطه معلم و شاگرد، همچنين مبين نقش معلم و شاگرد در فرآيند آموزش خواهد بود. در برنامه درسي موضوع مدار، معلم به عنوان مرجعي تلقي ميشود كه در زمينه محتوا و روش تدريس حوزهاي از معرفت نظامدار، صاحب نظر است. در رابطه با آن معرفت، متعلم فرد نابالغي است كه در مدرسه حضور يافته تا آن را كسب كرده و در آن تبحر پيدا كند. در چهار چوب چنين برنامهاي رابطه معلم و شاگرد عمدتاً بر منطق موضوع درسي مبتني است. در مقابل شيوه موضوعمدارانه، پرورشكار فرآيندمدار براي پيريزي مبناي رابطه معلم و شاگرد به علايق شاگرد توجه ميكند. محور رابطه را كودك تشكيل ميدهد نه موضوع برنامه، معلم راهنماي فرآيند يادگيري است ولي بر آن اعمال سلطه نميكند. در طول زمان؛ شماري از فلسفه هاي نظامدار به وجود آمدهاند. ايدئاليسم، رئاليسم و توميسم نماينده فلسفه هاي عمدهاي هستند كه فرايندهاي تعليم و تربيت را هدايت ميكنند و محتواي طرحهاي برنامه درسي را فراهم ميآورند. نظريه هاي تربيتي ديگري كه با اين سه مكتب سنتگرا ارتباط نزديك دارند عبارتند از: پايدارگرايي كه تعقل انسان را محودرفرار ميدهد و ماهيتگرايي كه بر مهارتها و موضوعات بنيادين تأكيد ميورزد. در برابر فلسفه هاي سنتگرا، عملگرايي جان ديوئي بر اين امر تأكيد ميكند كه فرايند تربيت شامل تعاملي بين فرد و محيط زندگي است. در ميان نظريه هاي آموزش و پرورش كه با عملگرايي مرتبط هستند بايد از پيشرفتگرايي كه واكنشي در برابر سنتگرايي در آموزش و پرورش است و بر رهاسازي علائق و نيازهاي كودكان تأكيد ميكند؛ همچنين مكتب بازسازي اجتماعي كه اصرار دارند كه مدرسه بايد نقش مهمي در نقادي فرهنگي و تحول ايفا كند. دو رويكرد معاصر آموزش و پرورش به اگزيستانسياليسم و فلسفه تحليلي بر ميگردد. اگزيستانسياليست نگران ظهور جامعه تودهوار و مدارس ديوانسالارانه است كه شأن دانشآموزان را تا سر حد شيء و ايفاگر نقش، پايين ميآورد و انسانيت را از آنان ميزدايد. فلسفه تحليلي بر آن است تا معاني الفاظ را در زباني كه به كار ميبريم اعم از زبان متداول و گفتار علمي تثبيت كند. علاوه بر فلسفه هاي مهم آموزش و پرورش، تعدادي از ايدئولوژيهايي كه بر اساس جو سياسي و اجتماعي مدارس، برنامه درسي و روشهاي تدريس را تحت تأثير قرار دادهاند، عبارتند از: مليگرايي ،ليبراليسم، محافظهكاري، آرمانشهرگرايي، ماركسيسم و يكحزبيگرايي. نتيجه گيري براي معلمان ارزشمند است كه با فلسفه هاي مختلف آموزش و پرورش آشنا شوند و برنامه هاي درسي و روشهاي تدريس را در ارتباط با ديدگاه هاي فلسفي خاص آنها شناسايي كنند. اين قابليت به مربيان كمك ميكند تا خط مشي ها و برنامه هاي آموزش و پرورش را مورد نقد و بررسي قرار دهند. وقتي كه مربيان از تشخيص چشم اندازهاي ايدئولوژيك و فلسفي كه منشأ اصلاحات پيشنهادي به شمار ميآيند، ناتوان باشند، از نظر حرفهاي نه قادر خواهند بود پيشنهادها را نقادي كنند، و نه در عمل به كار بندند. پژوهش فلسفي، پرورشكار را در بررسي تصميمات و مسائل ياري ميدهد. متقابلاً فلسفه آموزش و پرورش ممكن است از تجارب، عملكردها و عقايد مربيان استفاده كند.
فصل دوم
ايدئاليسم و آموزش و پرورش ايدئاليسم كه واقعيت را ذاتاً روحي يا تمثلي تلقي ميكند يكي از كهنترين و ديرپاترين نظامهاي فكري بشريت است. فريدريش فروبل بنيانگذار كودكستان، بر پايه فلسفه ايدئاليسم، روشي براي آموزش و پرورش دوران نخست كودكي ابداع كرد. اين تصور كه آموزش و پرورش فرايند شكوفا شدن استعدادهايي است كه به صورت نهان در نهاد كودك وجود دارد، در معرفتشناسي ايدئاليستي ريشه دارد. معلم به مثاله الگو يا اسوه اخلاقي و فرهنگي نيز از ايدئاليسم فلسفي سرچشمه ميگيرد. منشاء ايدئاليسم را عموماً در آثار افلاطون، شاگرد نامدار سقراط بايد جستجو كرد. در حالي كه سقراط پرسشهاي اساسي را در خصوص واقعيت، معرفت و طبيعت آدمي مطرح مي ساخت، افلاطون در تهيه پاسخهاي بنيادين براي آنها از استاد خويش گام را فراتر نهاد. متافيزيك ايدئاليستي ايدئاليسم اولويت امور ذهني، روحي و آرماني را به عنوان مبناي واقعيت مورد تأييد قرار ميدهد. اين فلسفه ادعا ميكند كه واقعيت ذاتاً روحي يا ذهني است و امكان شناخت چيزي جز ايده ها و مفاهيم را مردود ميانگارد. در تبيين ماهيت، انسان ايدئاليست بر آن است كه روحانيت خصيصه ذاتي و جاودانه انسان را تشكيل ميدهد. ماهيت حقيق انسان غير مادي يا همانا روحي و ذهني است. جوهر واقعيت روحاني است نه مادي، هرچند واقعيت پديده هاي غير روحي (مادي) را جلوهگر ميسازد. به طور قطع عالم در بردارنده حقايق روحي و عقلي است كه قابل تأويل به امور مادي نيستند و لذا واقعاً هستي دارند. اگرچه در تحليل نهايي آنچه روحي است حقيقت دارد، اما از منظر ايدئاليسم ميتوان از جهان «حقيقي» و جهان «نمود» سخن گفت. جهان حقيقي ذهن و ايده ها سرمدي، دائمي، قانونمند و منظم است. در تقابل با حقيقت سرمدي، خصيصه جهان نمود، تحول، نقص، پرييشاني و بينظمي است. در ارتباط با امور ظاهري و حقيقي وظيفه تعليم و تربيت آن است كه ذهن دانشآموزان را از جهان حس و گمان به سوي حقيقت ايده ها متوجه كند. مابعد الطبيعه ايدئاليستي متضمن گذار از تصور ذهن فردي در جهت اين فرض است كه عالم در تماميت آن نيز خود ذهن روحاني بزرگتر و جامعتري است. از طريق اصل اضافه و ربط، ذهن فردي با ديگر اذهان و ذهن كلي مرتبط ميشود. توافقهاي عمده زير را ميتوان به عنوان مبناي اساسي فلسفه ايدئاليسم باز شناخت: 1- جهان روحاني است و واقعيتهاي مشخصاً ذهني و غير مادي را در بر ميگيرد. 2- اين واقعيتهاي ذهني جنبه شخصي دارند. 3- جهان، كلي جامع الشمول و كامل است كه در آن اذهان كهتر اجزاء اصيل و هم گوهر يا اعضاي متشكله آن را تشكيل ميدهند. معرفتشناسي ايدئاليسم در ايدئاليسم، فرايند شناخت شامل بازشناسي يا تذكار ايده هاي نهاني است كه از پيش در ذهن تشكيل شده اند. از راه تذكار، ذهن انسان ميتواند ايده هاي ذهن جهان اكبري را در افكار خويش تشكيل دريابد. از راه شهود، دروننگري و بصيرت فرد ميتواند به درون خويش بنگرد و نسخهاي از مطلق را در آن بيابد. آنچه بايد شناخته شود از قبل در ذهن حضور دارد. چالش تعليم و تعلم شامل آوردن اين معرفت به وجدان آگاه است. از نظر فرد ايدئاليست، منطق بنياديني كه تار و پود فرايند متافيزيكي و معرفت شناختي را تشكيل ميدهد شامل منطقي است كه جزء را به كل پيوند ميدهد. بر طبق اصول معرفتشناسي ايدئاليستي هدف عمده آموزش و پرورش عبارت از تحريك متعلمان در جهت نيل به همذاتسازي سرزندهتر و كاملتر خويش با ذهن مطلق يا جهان اكبر است. يادگيري فرايندي است كه طي آن دانشآموزان به تدريج به آگاهي فكري فزايندهاي دست مييابند كه اين خود بر پايه دركي جامع از جهان يا چشماندازي به سوي آن به تعريفي از خويشتن منتهي ميگردد. مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 6 يادگيري به عنوان فرايندي به غايت عقلاني، عبارت از يادآوري ايده ها و كاربرد آنهاست. چون واقعيت ذهني است، آموزش و پرورش نيز با مفاهيم و ايده ها مرتبط است. مردم با حصول آگاهي نسبت به ايده ها و سازمان دادن آنها در نظامي كه در آن جزء يا فرد با كل مرتبط است تربيت ميشوند. ايدئاليستها از برنامه موضوع مدار كه در آن ايده ها يا مفاهيم متعدد بر اساس روابطي كه به هم دارند سازمان داده ميشوند حمايت ميكنند. يادگيري فرايندي خودجوش است كه هنگامي تحقق مييابد كه يادگيرنده مفهومي را كه نمادي بر آن دلالت دارد به خاطر آورد. هر نظام مفهومي داراي نمادهايي است كه بر مفاهيم گوناگون دلالت دارند. درحالي كه نظامهاي مفهومي متعدد و موضوعات تخصصي متناظر با آنها وجود دارند، اين موضوعات گوناگون مجموعاً تركيب بزرگتري را تشكيل ميدهند. اما عاليترين درجه معرفت معرفتي است كه روابط اين موضوعات مختلف را در وحدت يكپارچهاي لحاظ كند. ارزش شناسي ايدئاليستي در ارزش شناسي ايدئاليستي، ارزشها بيش از ترجيحات خالص انسنها هستند. ارزشها در واقع وجود دارند و ذاتاً در ساختار جهان موجودند. تجربه ارزش ماهيتاً شامل پيروي از خير است كه در مطلق وجود دارد. در اين صورت ارزشها مطلق، ابدي، لايتغير و كلي هستند. اگر مردم در تصميمگيريهاي اخلاقي خود دچار خطا ميشوند به سبب آن است كه احساس، ظن و اغتشاش ذهني، بينش آنان را زايل ميسازد. به نظر ايدئاليستها، تجربه زيبايي شناختي ما بر اثر آرماني كردن جهان پيرامونمان به دست ميآيد. هنر، ايده هاي ما را در خصوص واقعيت تجسم ميبخشد. توفيق هنر در اين است كه تمثلهاي آرماني شده امور روزمره زندگي را متجلي ميسازد. اهداف آموزش و پرورش ايدئاليستي هدف بارز آموزش و پرورش ايدئاليستي ترغيب دانشآموزان به حقيقتجويي است. و آن به اين معني است كه انسان بايد در درجه اول خواستار شناخت حقيقت بوده، آنگاه مايل باشد كه در راه نيل به آن از طريق مطالعه دقيق و موشكافانه فعاليت كند. هدف آموزش و پرورش ايدئاليستي آن است كه انسآنها شخصاً به خير، حقيقت و زيبايي گرايش پيدا كنند. بر اين اساس اهداف زير را پيشنهاد ميكند: 1- فرايند تعليم و تعلم بايد به دانشآموزان كمك كند تا استعدادهايي را كه بالقوه در طبيعت انساني آنان موجود است، تحقق بخشند. 2- مدرسه به عنوان نهادي اجتماعي بايد دانشآموزان را با چكيده سرمايه فرهنگي آشنا سازد، به طوري كه بتوانند اين ميراث فرهنگي را بشناسند، در آن سهيم شوند و به سهم خود آن را گسترش دهند. ايدئاليستها آموزش و پرورش راستين را امري همگاني تلقي ميكنند، نه آموزشي محدود براي شغل يا حرفهاي خاص. هدف حرفهآموزي، كسب مهارت در انجام كار و پيشه است، نه وحدت و تعالي موجود انساني. در حالي كه ايدئاليستها با آماده ساختن افراد براي امرار معاش و كمك به رفاه اقتصادي جامعه مخالفتي ندارند، ولي با آنگونه سياستگذاري كه آموزش و پرورش حرفهاي را بر آموزش و پرورش همگاني مقدم بدارد، مخالفند. مدرسه نقش مدرسه به عنوان نهادي تربيتي، از نگرش ايدئاليسم نسبت به تمدن و اينكه نهادها پيشرفت را چگونه تحقق ميبخشند، سرچشمه ميگيرد. ايدئاليستها پيشرفت را به مثابه تكامل تارخي فرهنگ بشري از سرچشمه هاي ابتدايي آن تا مراحل متوالي و متراكم عاليتر و سطوح پيشرفته تمدن در نطر ميگيرند. كلمات متوالي و متراكم براي مدرسه معاني خاصي دارند. مديران و معلمان مدرسه بايد دانش را به صورت برنامه درسي متشكل سازمان دهند به نحوي كه موضوعات درسي يا حوزه هاي متشكل معرفت، در مراحل متوالياي كه به طور فزايندهاي بر پيچيدگي و ظرافت آنها افزوده ميگردد، عرضه شوند. به موازات پيشرفت دانشآموزان در طول سالهاي تحصيل، يادگيري آنان تراكم حاصل ميكند. مدرسه از طريق انتقال عامدانه ميراث فرهنگي به شكل برنامهاي منظم، متوالي و متراكم، بچه ها را براي آينده آماده ميكند. 7 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي برنامه درسي ايدئاليستي ايدئاليستها برآنند كه برنامه درسي از مجموعهاي از موضوعات فكري يا معارف تخصصي تشكيل مييابد كه اساساً جنبه آرماني و مفهومي دارند. اين نظامهاي مفهومي متنوع مبين تجليات خاص روح مطلقند و بر آن تجليات مبتني هستند. اما همه اين نظامهاي مفهومي از مفهوم، ايده يا علت وحدتبخش يگانهاي مشتق شده و بالمآل به آن منتهي ميگردند. برنامه درسي ايدئاليستي را ميتوان به مثابه سلسله مراتبي در نظر گرفت كه در رأس آن، معارف بسيار كلي يعني فلسفه و الهيات قرار دارند كه حياتيترين روابط انسان را به خدا و عالم هستي بيان ميكنند. بر مبناي اين سلسله مراتبي، موضوعات درسي ويژه تر بر اساس ارتباطشان با موضوعات عامتر توجيه ميشوند. موضوعات عامتر انتزاعي هستند و از محدوديتهاي زمان، مكان و موقعيتهاي ويژه در ميگذرند. رياضيات به صورت محض آن معرفت بسيار مفيدي است كه فرصتهاي لازم را براي پرداختن به امور انتزاعي فراهم ميكند. تاريخ و ادبيات نيز در سلسله مراتب برنامه درسي پايگاه بلندي دارند. معارف تاريخي و ادبي علاوه بر آنكه محرك شناخت واقع ميشوند، داراي بار ارزشي نيز هستند. تاريخ را ميتوان به عنوان روح مطلق در طول زمان و در زندگاني اشخاص به ويژه مردان و زناني كه داراي بعد قهرماني هستند در نظر گرفت. اندكي پايينتر در سلسله مراتب برنامه درسي، علوم گوناگوني قرار ميگيرند كه با روابط علت و معلولي خاص مربوطند. زبان به عنوان مهارتي ضروري و كليد برقراري ارتباط، در مقطع ابتدايي آموزش داده ميشود. بعد نگرشي آموزش و پرورش چون هسته اخلاق در ميراث فرهنگي گنجانده شده و به ياري آن انتقال مييابد، موضوعاتي از قبيل فلسفه، الهيات، تاريخ، ادبيات و نقد هنري نيز منابع غني ارزش را تشكيل ميدهند. اين موضوعات امور عقلاني را با امور ارزشي در هم ميآميزند. علوم انساني را ميتوان به دقت مورد مطالعه قرار داد و از آنها به عنوان منابعي براي تحريك فكري بهره گرفت. در عين حال اين منابع تاريخي و ادبي داراي جاذبه عاطفياند و ميتوان آنها را به عنوان مبنايي براي ساختن الگوهاي ارزشي به كار گرفت. روش شناسي ايدئاليستي مفهوم روش تدريس ايدئاليستي از مفهوم معرفتشناسي اين مكتب اخذ شده است. فرايند تفكر ذاتاً از سنخ بازشناسي است. خودكاوي دروننگرانهاي كه طي آن يادگيرنده محتواي ذهن خويش را مورد وارسي قرار ميدهد و در آن حقايقي را مييابد كه به دليل آنكه همگان در آن سهيمند، نماينده حقيقت كلي است كه در «روح جهان» موجود است. مربيان ايدئاليست همچون فروبل، بر اصل خودفعالي كودك تأكيد كردهاند. محركاتي كه معلم فراهم ميكند و حيط آموزشگاهي كه فعاليتهاي فكري را سرلوحه كار خود قرار ميدهد، فرايند يادگيري را غني ميسازند. آموزش رسمي وسيله مؤثري براي تحريك علايق نهان كودك به شمار ميآيد. فعاليت خودجوش يادگيرنده، به علاقه و تمايل او براي اعمال تلاش مربوط است. دانشآموزان داراي علايق درون ذاتي خويش هستند كه آنان را به سوي اَعمال، رويدادها و اشياء معيني سوق ميدهد. با وجود چنين رغبت درونياي، فشار بيروني ضرورتي ندارد. وقتي كه علاقه دانشآموز ذاتي يا دروني باشد، وظيفهاي كه بايد انجام پذيرد از چنان كششي برخوردار ميشود كه نياز به تلاش آگاهانه را از جانب او منتقي ميسازد. اگرچه متعلمان از موهبت رغبت بهرهمندند، همه يادگيريها آسان نيستند. جهان نمود ممكن است دانشآموزان را فريب داده و موجب گردد كه غاياتي را پيجويي كنند كه ارتباط چنداني با خودشكوفايي آنان نداشته باشد. در چنين مواقعي است كه تكليف آموزشي رغبت دانشآموز را بر نميانگيزد و معلم در مقام الگوي بالغ ارزشهاي فرهنگي بايد دانشآموز را بر اصلاح مسير خود به سوي حقيقت ترغيب نمايد. بار ديگر ميراث فرهنگي براي توليد رغبت در دانشآموز وارد ميدان ميشود. هر اندازه كه آشنايي دانشآموز با ميراث فرهنگي وسيعتر گردد، احتمال آنكه علايق او فزوني يابد بيشتر است. شمار رغبتهاي موجود هر قدر بيشتر باشد، امكان بيشتري براي خودشكوفايي فراهم خواهد شد. اگرچه روش خاص واحدي را نميتوان براي كلاس درس ايدئاليستي تعيين كرد، روش گفت و شنود (ديالكتيك) سقراطي مسلماً مناست است. روش سقراطي مستلزم طرح ماهرانه سؤالات از سوي معلم است و بنابراين شامل يادآوري حقايقي كه از پيش به مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 8 خاطر سپرده شده باشند، نميگردد. با وجود اين بايد از آن گام ضروري آغازين (مطالب يادگرفته قبلي) بهره گرفت تا گفت و شنود به انبوهي از عقايد ناآگاهانه و كوركورانه تبديل نشود. تقليد از الگوهاي و اسوه ها نيز بخشي از روش تربيتي ايدئاليستي را تشكيل ميدهد. دانشآموزان درسهاي ارزشمندي بر مبناي نمونه ها و الگوهاي شايسته برگرفته از تاريخ، ادبيات، دين، زندگينامه و فلسفه اخذ ميكنند. آنان ترغيب ميشوند كه الگو را مورد مطالعه و تحليل قرار دهند تا آنكه شخص مورد بحث به صورت مظهري از ارزش درآيد. شخص معلم نيز الگوي مداومي است، به اين معني كه وي، مظهر كاملي از عاليترين ارزشهاي فرهنگي است. تأسي از ديگران تقليد نيست، بلكه شامل بسط خير در زندگاني است. رابطه معلم و شاگرد در خصوص رابطه معلم و شاگرد، بر نقش محوري و حساس معلم تأكيد زيادي ميشود. با اينكه متعلم نابالغ است و در صدد تحصيل بينشي است كه فرهنگ ميتواند براي او تأمين كند، اين امر به آن معني نيست كه معلم در شخصيت او تصرف كند. دانشآموز تلاش ميكند تا چشم انداز معقولي به درون شخصيت خويش به دست آورد. همانند همه انسانهاي ديگر، ماهيت و شخصيت روحاني متعلم داراي ارزش والايي است. به اين ترتيب، معلم بايد براي متعلم احترام قايل شود و او را ياري دهد تا به تحقق كاملترين حد شخصيت خويش نائل آيد. نتيجه گيري ايدئاليسم يعني فلسفهاي كه ماهيت انسان و جهان را روحاني تلقي ميكند، بر اين باور است كه خير، حقيقت و زيبايي اجزاء جاودانه ساختار جهان مرتبط، منسجم، منظم و لايتغيري هستند. مربيان ايدئاليست برنامه درسياي را مطلوب ميانگارند كه بر حقايقي كه از آثار جاويدان الهي، فلسفي، تاريخي، ادبي و هنري استخراج شده باشند، تأكيد كند. مفاهيم زير در اين فلسفه براي عمل تربيت از اعتبار ويژهاي برخوردارند: 1- آموزش و پرورش فرايند شكوفايي و رشد استعدادهاي بالقوه آدمي است. 2- يادگيري فرايندي اكتشافي است كه طي آن متعلم ترغيب ميشود تا حقايق را كه در ضمير خويش دارد به ياد آورد. 3- معلم بايد اسوه اخلاقي و فرهنگي يا مظهري از ارزشهايي باشد كه نماينده عاليترين و مهمترين تبلور رشد شخصي و انساني ميباشند. 9 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي فصل سوم رئاليسم و آموزش و پرورش رئاليسم نيز همچون ايدئاليسم يكي از ماندگارترين فلسفه هاي دنياي غرب است. رئاليستها بر خلاف ايدئاليستها اظهار ميدارند كه اعيان اشياء قطع نظر از آنكه موضوع ادراك ما واقع شوند يا نه وجود دارند. آموزه هاي عمده رئاليسم به قرار زيرند: 1 ـ ما در جهاني متشكل از وجود حقيقي زندگي ميكنيم كه در آن امور گوناگوني همچون اشخاص و اشياء وجود دارند. 2 ـ اعيان جهان واقع، قطع نظر از كاربرد آنها به دست ما وجود دارند. 3 ـ با بهرهگيري از عقل ممكن است شناختي درباره اين اعيان به دست آورد. 4 ـ معرفت درباره اين اشياء قوانيني كه بر آن حاكم است و روابط آنها با يكديگر مطمئنترين راهنماي سلوك آدمي است. ارسطو بنيانگذار رئاليسم رئاليستها مانند ايدئاليستها گوناگونند: رئاليستهاي كلاسيك: سرچشمه انديشه هاي فلسفي خود را افكار فلسفي يونان باستان ميدانند. رئاليستهاي علمي: علوم طبيعي و روش علمي را مبناي درك واقعيت تلقي ميكنند. واقع گرايان الهي: (خدا باور)، از جمله توميستها، موجود مافوق طبيعي بريني را به عنوان خالق جهان طبيعت در نظر ميگيرند. خاستگاه مشترك اقسام رئاليسم آثار ارسطو است. ارسطو در تاريخ آراء تربيتي ارسطو شاگرد افلاطون، مدت زماني معلم اسكندر كبير پادشاه يونان بود كه بخش اعظم جهان معلوم را تسخير كرد. اما چيزي كه از لحاظ تربيتي اهميت بيشتري داشته اين است كه ارسطو در سال 334 قبل از ميلاد مدرسه معروف خود ليسه را در آتن بنا نهاد و درباره موضوعات فلسفياي همچون مابعدالطبيه، اخلاق، و نيز علوم طبيعي مانند هيئت، جانور شناسي و گياه شناسي به نگارش پرداخت. در اخلاق نيكوماخُس ارسطو آرمانهاي يوناني ميانه روي، هماهنگي و توازن را كه هسته ارزش شناسي يا نظريه ارزش رئاليستي را تشكيل مي دهند مورد تأكيد قرار داد. سياست ارسطو همچون جمهوري افلاطون به اين تشخيص ميرسد كه رابطه متقابلي بين انسان خوب و شهروند خوب وجود دارد. ارسطو در طبيعت انساني، ثنويت بنياديني مبني بر اينكه انسنها داراي نفس يا ذهني غير مادي و جسمي مادي هستند لحاظ ميكند. انسنها همانند حيوانات پستتر غرايز و نيازهايي جسماني دارند كه به منظور تداوم حيات بايد ارضاء شوند بر خلاف حيوانات ذهن يا عقل آدمي به او قدرت انديشيدن ميبخشد. نظريه اخلاقي ارسطو بر تصور وي از عقلانيت انسان مبتني است بشريت همانند جهان به سوي هدف از پيش تغيين شدهاي به پيش ميرود. هدف زندگاني انساني نيل به خوشبختي است و به معني فعليت يافتن همه استعدادهاي خود است. از نظر تربيت، هنرها و علوم ليبرال ـ يعني موضوعاتي كه ويژه انسانهاي آزادند ـ به تحقق اين هدف كمك ميكنند زيرا ذهن انسان را تيز ميكنند. مبناي رئاليسم ارسطويي ارسطو براي مطالعه جهاني همگاني متشكل از پديده هاي طبيعي و اجتماعي از روش مشاهده مبتني بر شعور متعارف بهره ميگرفت. ارسطو در تبيين خويش از واقعيت، از علل چهارگانه سخن مي گويد: مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 10 علت مادي: چيزي است كه موجود از آن ساخته ميشود. علت صوري: هيئتي است كه به شئ داده ميشود. علت فاعلي: عامل موجده ايست كه فعل يا حركت از قوه به فعل را فراهم ميكند. علت غايي: به امري اشاره دارد كه به خاطر آن معلول به وجود ميآيد، يا شامل جهتي است كه شئ به آن گرايش دارد. در سراسر نظام فلسفي ارسطو تمايل بارزي به ثنويت ـ تمايلي به تلقي واقعيت به صورت تركيبي از دو جزء ـ ديده ميشود. معني دوگرايي آن است كه دو موجود مرتبط به هم وجود دارند بي آنكه بتوان يكي از آن دو را به ديگري تأويل كرد مثلاً نفس و بدن دو موجود [ جوهر] مستقل اند. ثنويت فلسفي حكايت از آن دارد كه واقعيت از دو جزء ذاتي تشكيل ميشود كه با وجود آنكه با هم مرتبطاند از يكديگر متمايزند. به اين ترتيب ارسطو وجود را به عنوان دو عنصر قوه و فعل و ماده و صورت درنظرميگرفت. مفهوم جهان ثنوي ارسطويي را ميتوان برحسب مقوله جوهر و عرض ملاحظه كرد. جوهر «عنصر» غايي است، چيزي قائم به ذات خويش كه ساير اشياء از آن ساخته ميشوند و حقيقت بنياديني است كه همه كيفيات اوليه بر آن مبتنياند. عرض تغييرات گوناگوني است كه ماهيت شيء را دگرگون نميكنند بلكه به آن شخصيت ميبخشند. رئاليست معتقداست براي سنجش تغيير بايد شئ پايدار در حال تغييري وجود داشته باشد، به عقيده رئاليستها چيزي كه دستخوش تغييرات جوهراست در حالي كه خود تغييرات جنبه عرضي دارند. مانند تفاوت انسآنها در نژاد،قوميت، وزن و... در حالي كه طبيعت انساني يكساني دارند. وقتي ارسطوييان به ماهيت انسان اشاره ميكنند مرادشان آن عناصر جوهري است كه قطع نظر از زمان و مكان و موقعيت لايتغيرند. مربيان بايد از اين امور كلي اصلي تربيت را تأسيس كنند. ماهيت به اوصافي اشاره دارد كه وجود آنها براي چيستي شئ ضروري است اين اوصاف ذاتي با شروط ضروري عليرغم تغييرات در دگرگونيهايي كه در كيفيات عرضي رخ مي دهند ثابت ميمانند. در چارچوب تجارب انساني مشترك وجود شرايط مختلف محيطي و اجتماعي موجب تغييرات فرهنگي ميگردد. ارسطو در كتاب درباره نفس و اخلاق نيكوماخس اظهار ميدارد كه بعضي از اصول طبيعت و رفتار آدمي قابل تميزند. انسآنها علاوه بر كنشهاي تغذيه، حركت ارادي، توليد مثل و تنفس به مثابه موجوداتي پيچيده و چند بعدي از فعاليتهاي حس، تخيل عادت و لذت و الم نيز بهرهمندند. بزرگترين منبع سعادت آدمي در پرورش فعالانه قواي عقلي او نهفته است كه موجب خودشكوفايي، خودپروري و استكمال انسان است. شخصي كه به راستي رفتاري انسان وار دارد از عاليترين قوه و فصل تميز خويش يعني عقل فرمانبرداري ميكند. ارسطو در سياست از آنگونه تعليم و تربيت عمومي دفاع ميكند كه بين فردي كه به خوبي تربيت يافته و شهروند فرهيخته روابط متقابلي به وجود آورد. فرد عاقلي كه از تعليم و تربيت ليبرال [آزاد نشانه] برخوردار باشد براي مدينه و جامعه نيز شهروند باارزشي است. به عقيده ارسطو، آموزش و پرورش بايد به مثابه وسيلهاي براي كمك به انسآنها در جستجويشان براي سعادت باشد كه خود به معني نيل به فضيلت است. آموزش و پرورش ليبرال يا آزادي بخش انسآنها را ياري ميدهد تا قوه عاقله خويش را به كمال برسانند. با نيل عقل آدمي به كمال كل وجود او كمال حاصل ميكند. وقتي كه آموزش و پرورش در جهت كمال كاوش عقلاني سوق داده شود كيفيت رهايي بخشي به خود ميگيرد به اين معني كه انسآنها را ياري ميدهد تا از راه انديشه و عمل آينده خود را تعريف كنند. ارسطو معتقد بود كه برنامه درسي بايد با الگوهاي رشد و كمال آدمي همخواني داشته باشد. مابعدالطبيه رئاليسم حكم بنيادي مابعدالطبيه رئاليسم اين است كه ما در نظامي از واقعيت عيني كه مستقل از ذهن ما و بيرون از آن وجود دارد زندگي ميكنيم اعيان يا همانا امور مادي در زمان و مكان وجود دارند و ما از طريق فرايند شناخت كه مستلزم ادراك حسي و انتزاع عقلي 11 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي است نسبت به آنها علم حاصل ميكنيم بنابراين اشياء در خارج از ما وجود دارند و از دو بعد ماده و صورت تشكيل ميشوند. به ماهيت دوگانه ذات و واقعيت [از ديد ارسطو] بايد توجه شود. ماده و صورت هردو براي شئ ضروري است. معرفت شناسي رئاليستي مابعدالطبيه رئاليستي وجود نظام عيني از واقعيت را مفروض مي دارد كه در آن اشياء مستقل و مقدم بر تجربه ما از آنها وجود دارند. در راستاي شناخت اين واقعيت، ما به شناخت ماهيت اشياء همچون ساختار جهان، طبيعت آدمي، جامعه و پديده هاي طبيعي نايل آييم. در نزد رئاليست شناسايي عبارت از داشتن علم نسبت به چيزي است. شناخت يا معرفت مستلزم تعامل ذهن و جهان خارج از ذهن است چنين تعاملي بين دستگاه حسي آدمي و انرژي منبعث از شئ صورت ميگيرد. از ديدگاه رئاليست شناختن فرايند مضاعفي است كه متضمن ادراك حسي و انتزاع عقلي است اين فرايند با تصور رئاليست از جهاني دو بني كه از دو جزء مادي و صوري [ماده و صورت] تشكيل ميشود مطابقت دارد. در حاليكه ادراك حسي با ماده سروكار دارد انتزاع عقلي به صورت يا هيئت مربوط است. به مجرد آنكه داده هاي حسي وارد ذهن شدند دسته بندي، طبقه بندي و فهرست ميشوند. مفهوم سازي يا تشكيل مفهوم، موقعي صورت مي گيرد كه ذهن ما صورت شئ را استخراج و انتزاع كند و تعلق آن را به طبقه خاصي از اشياء تشخيص دهد. اشياء موقعي طبقهبندي ميشوند يا به عبارت ديگر تحت مقوله هاي خاص قرار ميگيرند كه ما به اين تشخيص رسيده باشيم كه با ديگر اعضاي هم طبقه خود اوصاف مشتركي دارند در حاليكه با اشيايي كه با طبقات ديگر تعلق دارند فاقد اوصاف مشترك باشند. معرفت شناسي رئاليستي « نظريه ناظر» نام گرفته كه به معني آن است كه ما ناظران واقعيت هستيم در حالي كه ما همگي در فرايند واحدي از شناخت مشاركت داريم نظارت ما ميتواند شامل گستره وسيعي از شيوه هاي گردآوري داده ها از خامترين تا دقيقترين روشها باشد به عنوان ناظران نورس واقعيت، ما از همان آغاز اشياء را به جماد، نبات و حيوان طبقهبندي ميكنيم. با آنكه « نظريه نظارتي شناخت« ممكن است كارپذير جلوه كند ولي براي آموزش و پرورش دلالتهاي ضمني فراواني دارد. رئاليست به عنوان ناظري منظم كشف نقشه با طرح بنيادين عالم را وجه ه همت خود قرار ميدهد. مسئله فلسفي و تربيتي عبارت از استخراج يا انتزاع ساختارهايي است كه طرز كار جهان، انسان و جامعه را تبيين ميكند. نظريه شناخت واقع گرايان « نظريه تطابقي« نيز خوانده شده است. هنگامي كه تصورات كلي ما با اعيان واقعيت همخواني يا مطابقت داشته باشند افكار ما حقيقي هستند چون معرفت بايد با واقعيت همخواني داشته باشد برنامه درسي هم بايد چنين باشد. ارزش شناسي رئاليستي ارزش شناسي رئاليستي نظريهاي عيني مبتني بر اين باور است كه ماهيت ارزشي اشياء را مي توان از طريق شناخت حدس زد ارزش يك فعل در شئ يا در روبط بين اشياء نهفته است به نحوي كه بتوان آن را شناخت مورد قضاوت قرار داد يا برآورد كرد. رئاليستها معتقدند كه افعال يا ارزشگذاريهاي ما را مي توان بر مبناي معيارهاي عيني مورد ارزيابي و قضاوت قرار داد. هريس برودي از نمايند گان برجسته رئاليسم معاصر است. برودي رئاليست كلاسيكي است كه آثار او بعد ارزشي آموزش و پرورش به ويژه وجوه اخلاقي و زيبايي شناختي آن را روشن ساخته است. به نظر وي هدف غايي آموزش و پرورش زندگاني نيكو است كه شامل فعليت بخشيدن استعدادهاي بالقوه انساني در بالاترين سطوح آن بر اساس فرايند خودفرماني، خود شكوفايي و خودساماني است. از ديدگاه برودي نقش آموزش و پرورش و مدرسه تغيير شكل زندگاني از راه كسب معرفت است. قضاوت زيبايي شناختي عبارت از عمل متقابل بين انسان به عنوان مدرك اثر هنري و اثر هنري از قبيل نقاشي، نمايش نامه، موسيقي يا پيكرتراشي است. آموزش و پرورش تجربه زيبايي شناختي ما را از طريق آماده ساختن براي تحسين آثار هنري، فراهم كردن تجربه هاي پيش نياز و تدارك فرصتهايي براي محظوظ شدن از درك آثار هنري تقويت ميكند. اگر چه ممكن است صورتهاي هنري مبين تفاوتهاي فرهنگي باشد. مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 12 رئاليستها معتقدند كه ابراز خلاقيتهاي هنري و حظ بردن از هنر امري كلي است. اهداف آموزش و پرورش رئاليستي هدف غايي آموزش و پرورش رئاليستي همان است كه ارسطو به روشني بيان داشته يعني: كمك به انسآنها در نيل به خوشبختي از طريق پرورش استعدادهاي آنان براي نيل به حداكثر كمال. بر اين اساس اهداف آموزش و پرورش عبارتند از: 1. پرورش قوه عقل، يعني عاليترين قوه انسان از طريق مطالعه رشته هاي سازمان يافته علم و دانش. 2.ترغيب انسآنها به تعريف [تشخيص] خويش از راه صورت بندي انتخابهاي خود به شيوهاي عقلاني،شكوفا ساختن خويش از راه فعليت بخشيدن استعدادهاي خود براي حداكثر كمال و يگانه و يكپارچه ساختن خود از طريق تنظيم نقشها و تقاضاهاي گوناگون زندگي بر وفق نظمي عقلايي و سلسله مراتب وار. مفهوم رئاليستي مدرسه واقعگرايان عموماً معتقدند كه هر نهادي نقش و وظيفه خاصي را در جامعه برعهده دارد دولت، مذهب و خانواده نقشهاي ديني خويش را ايفا ميكنند. به همين منوال، مدرسه نهاد ويژهاي است كه رسالت اوليه آن توسعه بعد عقلاني انسان است. مفهوم رئاليستي مدرسه، براي مصون داشتن مدرسه از مداخلاتي كه موجب تضعيف رسالت اصلي آن ميشوند سياستهايي را به روشني تجويز ميكند. رئاليستها نظريه پس ماند را كه به موجب آن مدرسه مسئوليت عرضه خدماتي را بر عهده ميگيرد كه نهادهاي ديگر نسبت به انجام آن غفلت يا امتناع ورزيدهاند، رد ميكنند. آنان استدلال ميكنند مدرسه هر چه بيشتر نقش موسسات بهداشتي، تفريحي يا كاريابي را ايفاكند، وقت، پول و نيروي كمتري براي پرداختن به نقش اصلي خويش در اختيار خواهد داشت. استفاده از مدرسه به عنوان موسسهاي خدماتي نه فقط اهداف آن را مخدوش ميكند بلكه آن را غير موثر و پرهزينه مي سازد. برنامه درسي رئاليستي مبناي برنامه درسي رئاليستي را اين توجيه منطق تشكيل ميدهد كه كارآمدترين و موثرترين شيوه هاي كسب اطلاع درباره واقعيت، مطالعه آن در چارچوب موضوعاتي است كه به صورت منظمي سازمان يافته باشند. برنامه درسي مبتني بر موضوع [ يا موضوع مدار] داراي دو جزء اساسي است: 1 ـ حوزه اي از معرفت كه استخوان بندي رشته اي تخصصي را تشكيل ميدهد ـ ديدگاه منظمي براي بررسي جنبه شخصي از واقعيت همچون ديدگاه تاريخي ـ جامعه شناختي، زيست شناختي شيميايي و... 2 ـ ترتيب مناسبي براي آموزش موضوع درسي بر وفق آمادگي بلوغ و يادگيري قبلي دانشآموزان. برنامه درسي رئاليستي در سطح آموزش ابتدايي شامل آموزش مهارتهاي خواندن و نوشتن و حساب كردن است كه براي مطالعه موفقيت آميز آتي و پژوهشي درباره موضوعات تخصصي برنامه درسي ضرورت دارند. اين نكته كه آموزش هاي پيش دبستاني و دبستاني بايد در بچه ها نگرشها و تمايلاتي را تقويت كنند تا براي يادگيري به عنوان آرماني مثبت ارزش قائل باشند. برنامه هاي درسي دبيرستان و دانشكده ها از حوزه هايي از معارف تشكيل ميشوند كه با داشتن پشتوانه موفقترين پژوهشهاي علمي به مثابه گنجينه هاي خرد انساني به شمار مي آيند. روشهاي تدريس رئاليستي در مدرسه رئاليستي، تدريس مستلزم آن است كه معلم مهارت يا موضوعي را به دانشآموز بياموزد هر چند كه اين مطلب ممكن است اظهارنظر سادهاي جلوه كند. ولي عمل آموزش را به دقت تعريف و تجويز ميكند. در فعاليت تدريس سه عنصر وجود دارد: معلم، مهارت يا موضوع، شاگرد. 13 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي معلم: در زمينه موضوع تدريس خود فرد صاحب نظري است او از آموزش و پرورش عمومي برخوردار است لذا رابطه موضوع تدريس خود را با ساير حيطه هاي معرفت مي شناسد به اين ترتيب هدف تدريس آن است كه معلومات معلم در اختيار شاگرد قرار گيرد. مهارت يا موضوع: اين عنصر شامل حوزه اي از دانش همچون تاريخ، يا نوعي مهارت، مانند خواندن است كه بايد به دانشآموز تعليم داده شود. در برخي از موقعيتها، مثل جلسات درمان يا ايجاد حساسيت، يا در خلال سرگرمي و گفتگوهاي پراكنده كه در آنها از انتقال دانش اثري نيست، عنصر دوم در مدرسه حضور ندارد. اين موقعيتها كه فاقد عنصر دانش و مهارتاند تدريس را كاهش داده و مخدوش مي سازند. دانشآموز: يعني شخصي كه براي كسب مهارت يا دانش حضور مييابد. از دانشآموزان انتظار مي رود كه براي يادگيري آماده و براي انجام تلاش لازم مشتاق باشند با اينكه ممكن است دانشآموزان علايق متعددي داشته باشند ولي انتظار آن است كه توجه خود را به موضوع تدريس متمركز كنند. معلم رئاليست: بايد بر شماري از شيوه هاي تدريس از سخنراني گرفته تا بحث و گفتگو و آزمايش مسلط باشد معلم بايد روشي را كه با سابقه دانشآموز و موقعيت آموزشي تناسب دارد به كار بندد. رابطه معلم و شاگرد در آموزش و پرورش رئاليستي معلمان بايد هم در زمينه هنرها و هم علوم ليبرال از تعليم و تربيتي همگاني برخوردار شده باشند. مقصود از اين تربيت همگاني كمك به معلمان است تا به افراد تحصيل كردهاي كه روابط شاخه هاي مختلف معارف را با يكديگر و با پرورش قواي عقلاني انسان درك ميكنند تبديل شوند. علاوه بر بهرهمندي از آموزش و پرورش همگاني، معلمان بايد در تربيت دانشآموزان متخصص باشند. يادگيرنده به عنوان فردي تلقي ميشود كه ذاتاً از حقوق انساني خود فرماني، خودشكوفايي و خودساماني بهرهمند است. دانشآموزان كه سعي دارند در زمينه معارف بشري به رشد و كمال دست يابند اين حق را دارند كه متخصصاني تربيت يافته و بهرهمند از آموزش حرفهاي را به عنوان معلم در كنار خود داشته باشند اما يادگيري كه مستلزم تعهد و كاربرد است، مسئوليت اوليه دانشآموز است. نتيجه گيري رئاليسم فلسفهاي است كه به نظر ميآيد مبناي بخش عمدهاي از آموزش و پرورش معاصر را تشكيل ميدهد. رئاليسم به اتكاي منشاء ارسطويي خود حكم ميكند كه هدف نخستين آموزش و پرورش عبارت از هموار ساختن راه كشف دانش و انتقال و كاربرد آن است. چنين دانشي براي فعليت بخشيدن استعدادهاي عقلاني بالقوه انسان ضروري است. چنين معرفتي موثقترين راهنماي ما در خصوص اداره جميع ابعاد زندگاني اعم از شخصي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي، و زيبايي شناختي است
فصل سوم
رئاليسم و آموزش و پرورش
رئاليسم نيز همچون ايدئاليسم يكي از ماندگارترين فلسفه هاي دنياي غرب است. رئاليستها بر خلاف ايدئاليستها اظهار ميدارند كه اعيان اشياء قطع نظر از آنكه موضوع ادراك ما واقع شوند يا نه وجود دارند.
آموزه هاي عمده رئاليسم به قرار زيرند:
1 ـ ما در جهاني متشكل از وجود حقيقي زندگي ميكنيم كه در آن امور گوناگوني همچون اشخاص و اشياء وجود دارند.
2 ـ اعيان جهان واقع، قطع نظر از كاربرد آنها به دست ما وجود دارند.
3 ـ با بهرهگيري از عقل ممكن است شناختي درباره اين اعيان به دست آورد.
4 ـ معرفت درباره اين اشياء قوانيني كه بر آن حاكم است و روابط آنها با يكديگر مطمئنترين راهنماي سلوك آدمي است.
ارسطو بنيانگذار رئاليسم
رئاليستها مانند ايدئاليستها گوناگونند:
رئاليستهاي كلاسيك: سرچشمه انديشه هاي فلسفي خود را افكار فلسفي يونان باستان ميدانند.
رئاليستهاي علمي: علوم طبيعي و روش علمي را مبناي درك واقعيت تلقي ميكنند.
واقع گرايان الهي: (خدا باور)، از جمله توميستها، موجود مافوق طبيعي بريني را به عنوان خالق جهان طبيعت در نظر ميگيرند. خاستگاه مشترك اقسام رئاليسم آثار ارسطو است.
ارسطو در تاريخ آراء تربيتي ارسطو شاگرد افلاطون، مدت زماني معلم اسكندر كبير پادشاه يونان بود كه بخش اعظم جهان معلوم را تسخير كرد. اما چيزي كه ازلحاظ تربيتي اهميت بيشتري داشته اين است كه ارسطو در سال 334 قبل از ميلاد مدرسه معروف خود ليسه را در آتن بنا نهاد و درباره موضوعات فلسفياي همچون مابعدالطبيه، اخلاق، و نيز علوم طبيعي مانند هيئت، جانور شناسي و گياه شناسي به نگارش پرداخت.
در اخلاق نيكوماخُس ارسطو آرمانهاي يوناني ميانه روي، هماهنگي و توازن را كه هسته ارزش شناسي يا نظريه ارزش رئاليستي را تشكيل مي دهند مورد تأكيد قرار داد.
سياست ارسطو همچون جمهوري افلاطون به اين تشخيص ميرسد كه رابطه متقابلي بين انسان خوب و شهروند خوب وجوددارد.
ارسطو در طبيعت انساني، ثنويت بنياديني مبني بر اينكه انسآنها داراي نفس يا ذهني غير مادي و جسمي مادي هستند لحاظ ميكند. انسآنها همانند حيوانات پستتر غرايز و نيازهايي جسماني دارند كه به منظور تداوم حيات بايد ارضاء شوند بر خلاف حيوانات ذهن يا عقل آدمي به او قدرت انديشيدن ميبخشد.
نظريه اخلاقي ارسطو بر تصور وي از عقلانيت انسان مبتني است بشريت همانند جهان به سوي هدف از پيش تغيين شدهاي به پيش ميرود. هدف زندگاني انساني نيل به خوشبختي است و به معني فعليت يافتن همه استعدادهاي خود است. از نظر تربيت، هنرهاو علوم ليبرال ـ يعني موضوعاتي كه ويژه انسانهاي آزادند ـ به تحقق اين هدف كمك ميكنند زيرا ذهن انسان را تيز ميكنند.
مبناي رئاليسم ارسطويي
ارسطو براي مطالعه جهاني همگاني متشكل از پديده هاي طبيعي و اجتماعي از روش مشاهده مبتني بر شعور متعارف بهره ميگرفت.
ارسطو در تبيين خويش از واقعيت، از علل چهارگانه سخن مي گويد:
مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 10
علت مادي: چيزي است كه موجود از آن ساخته ميشود.
علت صوري: هيئتي است كه به شئ داده ميشود.
علت فاعلي: عامل موجده ايست كه فعل يا حركت از قوه به فعل را فراهم ميكند.
علت غايي: به امري اشاره دارد كه به خاطر آن معلول به وجود ميآيد، يا شامل جهتي است كه شئ به آن گرايش دارد.
در سراسر نظام فلسفي ارسطو تمايل بارزي به ثنويت ـ تمايلي به تلقي واقعيت به صورت تركيبي از دو جزء ـ ديده
ميشود. معني دوگرايي آن است كه دو موجود مرتبط به هم وجود دارند بي آنكه بتوان يكي از آن دو را به ديگري تأويل كرد مثلاً نفس و بدن دو موجود [ جوهر] مستقل اند. ثنويت فلسفي حكايت از آن دارد كه واقعيت از دو جزء ذاتي تشكيل ميشود كه با وجود آنكه با هم مرتبطاند از يكديگر متمايزند. به اين ترتيب ارسطو وجود را به عنوان دو عنصر قوه و فعل و ماده و صورت درنظرميگرفت.
مفهوم جهان ثنوي ارسطويي را ميتوان برحسب مقوله جوهر و عرض ملاحظه كرد. جوهر «عنصر» غايي است، چيزي قائم به ذات خويش كه ساير اشياء از آن ساخته ميشوند و حقيقت بنياديني است كه همه كيفيات اوليه بر آن مبتني اند.
عرض تغييرات گوناگوني است كه ماهيت شيء را دگرگون نميكنند بلكه به آن شخصيت ميبخشند.
رئاليست معتقداست براي سنجش تغيير بايد شئ پايدار در حال تغييري وجود داشته باشد، به عقيده رئاليستها چيزي كه دستخوش تغييرات جوهراست در حالي كه خود تغييرات جنبه عرضي دارند. مانند تفاوت انسآنها در نژاد،قوميت، وزن و... در حالي كه طبيعت انساني يكساني دارند.
وقتي ارسطوييان به ماهيت انسان اشاره ميكنند مرادشان آن عناصر جوهري است كه قطع نظر از زمان و مكان و موقعيت لايتغيرند. مربيان بايد از اين امور كلي اصلي تربيت را تأسيس كنند.
ماهيت به اوصافي اشاره دارد كه وجود آنها براي چيستي شئ ضروري است اين اوصاف ذاتي با شروط ضروري عليرغم تغييراتدر دگرگونيهايي كه در كيفيات عرضي رخ مي دهند ثابت ميمانند.
در چارچوب تجارب انساني مشترك وجود شرايط مختلف محيطي و اجتماعي موجب تغييرات فرهنگي ميگردد. ارسطو در كتاب درباره نفس و اخلاق نيكوماخس اظهار ميدارد كه بعضي از اصول طبيعت و رفتار آدمي قابل تميزند. انسآنها علاوه بر كنشهاي تغذيه، حركت ارادي، توليد مثل و تنفس به مثابه موجوداتي پيچيده و چند بعدي از فعاليتهاي حس، تخيل عادت و لذت و الم نيز بهرهمندند. بزرگترين منبع سعادت آدمي در پرورش فعالانه قواي عقلي او نهفته است كه موجب خودشكوفايي، خودپروري و استكمال انسان است. شخصي كه به راستي رفتاري انسان وار دارد از عاليترين قوه و فصل تميز خويش يعني عقل فرمانبرداري ميكند.
ارسطو در سياست از آنگونه تعليم و تربيت عمومي دفاع ميكند كه بين فردي كه به خوبي تربيت يافته و شهروند فرهيخته روابط متقابلي به وجود آورد. فرد عاقلي كه از تعليم و تربيت ليبرال [آزاد نشانه] برخوردار باشد براي مدينه و جامعه نيز شهروندباارزشي است.
به عقيده ارسطو، آموزش و پرورش بايد به مثابه وسيلهاي براي كمك به انسآنها در جستجويشان براي سعادت باشد كه خود به معني نيل به فضيلت است.
آموزش و پرورش ليبرال يا آزادي بخش انسآنها را ياري ميدهد تا قوه عاقله خويش را به كمال برسانند. با نيل عقل آدمي به كمال كل وجود او كمال حاصل ميكند.
وقتي كه آموزش و پرورش در جهت كمال كاوش عقلاني سوق داده شود كيفيت رهايي بخشي به خود ميگيرد به اين معني كه انسآنها را ياري ميدهد تا از راه انديشه و عمل آينده خود را تعريف كنند.
ارسطو معتقد بود كه برنامه درسي بايد با الگوهاي رشد و كمال آدمي همخواني داشته باشد.
مابعدالطبيه رئاليسم
حكم بنيادي مابعدالطبيه رئاليسم اين است كه ما در نظامي از واقعيت عيني كه مستقل از ذهن ما و بيرون از آن وجود دارد زندگي ميكنيم اعيان يا همانا امور مادي در زمان و مكان وجود دارند و ما از طريق فرايند شناخت كه مستلزم ادراك حسي و انتزاع عقلي 11 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي
است نسبت به آنها علم حاصل ميكنيم بنابراين اشياء در خارج از ما وجود دارند و از دو بعد ماده و صورت تشكيل ميشوند. به ماهيت دوگانه ذات و واقعيت [از ديد ارسطو] بايد توجه شود. ماده و صورت هردو براي شئ ضروري است.
معرفت شناسي رئاليستي
مابعدالطبيه رئاليستي وجود نظام عيني از واقعيت را مفروض مي دارد كه در آن اشياء مستقل و مقدم بر تجربه ما از آنها وجود دارند.
در راستاي شناخت اين واقعيت، ما به شناخت ماهيت اشياء همچون ساختار جهان، طبيعت آدمي، جامعه و پديده هاي طبيعي نايل آييم.
در نزد رئاليست شناسايي عبارت از داشتن علم نسبت به چيزي است. شناخت يا معرفت مستلزم تعامل ذهن و جهان خارج از ذهن است چنين تعاملي بين دستگاه حسي آدمي و انرژي منبعث از شئ صورت ميگيرد.
از ديدگاه رئاليست شناختن فرايند مضاعفي است كه متضمن ادراك حسي و انتزاع عقلي است اين فرايند با تصور رئاليست ازجهاني دو بني كه از دو جزء مادي و صوري [ماده و صورت] تشكيل ميشود مطابقت دارد. در حاليكه ادراك حسي با ماده سروكار دارد انتزاع عقلي به صورت يا هيئت مربوط است.
به مجرد آنكه داده هاي حسي وارد ذهن شدند دسته بندي، طبقه بندي و فهرست ميشوند.
مفهوم سازي يا تشكيل مفهوم، موقعي صورت مي گيرد كه ذهن ما صورت شئ را استخراج و انتزاع كند و تعلق آن را به طبقه خاصي از اشياء تشخيص دهد. اشياء موقعي طبقهبندي ميشوند يا به عبارت ديگر تحت مقوله هاي خاص قرار ميگيرند كه ما به اين تشخيص رسيده باشيم كه با ديگر اعضاي هم طبقه خود اوصاف مشتركي دارند در حاليكه با اشيايي كه با طبقات ديگر تعلق دارند فاقد اوصاف مشترك باشند.
معرفت شناسي رئاليستي « نظريه ناظر» نام گرفته كه به معني آن است كه ما ناظران واقعيت هستيم در حالي كه ما همگي در فرايند واحدي از شناخت مشاركت داريم نظارت ما ميتواند شامل گستره وسيعي از شيوه هاي گردآوري داده ها از خامترين تا دقيقترين روشها باشد به عنوان ناظران نورس واقعيت، ما از همان آغاز اشياء را به جماد، نبات و حيوان طبقهبندي ميكنيم.
با آنكه « نظريه نظارتي شناخت« ممكن است كارپذير جلوه كند ولي براي آموزش و پرورش دلالتهاي ضمني فراواني دارد.
رئاليست به عنوان ناظري منظم كشف نقشه با طرح بنيادين عالم را وجه ه همت خود قرار ميدهد. مسئله فلسفي و تربيتي عبارت از استخراج يا انتزاع ساختارهايي است كه طرز كار جهان، انسان و جامعه را تبيين ميكند.
نظريه شناخت واقع گرايان « نظريه تطابقي« نيز خوانده شده است. هنگامي كه تصورات كلي ما با اعيان واقعيت همخواني يا مطابقت داشته باشند افكار ما حقيقي هستند چون معرفت بايد با واقعيت همخواني داشته باشد برنامه درسي هم بايد چنين باشد.
ارزش شناسي رئاليستي
ارزش شناسي رئاليستي نظريهاي عيني مبتني بر اين باور است كه ماهيت ارزشي اشياء را مي توان از طريق شناخت حدس زد ارزش يك فعل در شئ يا در روبط بين اشياء نهفته است به نحوي كه بتوان آن را شناخت مورد قضاوت قرار داد يا برآورد كرد.
رئاليستها معتقدند كه افعال يا ارزشگذاريهاي ما را مي توان بر مبناي معيارهاي عيني مورد ارزيابي و قضاوت قرار داد. هريس برودي از نمايند گان برجسته رئاليسم معاصر است. برودي رئاليست كلاسيكي است كه آثار او بعد ارزشي آموزش و پرورش به ويژه وجوه اخلاقي و زيبايي شناختي آن را روشن ساخته است. به نظر وي هدف غايي آموزش و پرورش زندگاني نيكو است
كه شامل فعليت بخشيدن استعدادهاي بالقوه انساني در بالاترين سطوح آن بر اساس فرايند خودفرماني، خود شكوفايي و خودساماني است.
از ديدگاه برودي نقش آموزش و پرورش و مدرسه تغيير شكل زندگاني از راه كسب معرفت است. قضاوت زيبايي شناختي عبارت از عمل متقابل بين انسان به عنوان مدرك اثر هنري و اثر هنري از قبيل نقاشي، نمايش نامه، موسيقي يا پيكرتراشي است. آموزش و پرورش تجربه زيبايي شناختي ما را از طريق آماده ساختن براي تحسين آثار هنري، فراهم كردن تجربه هاي پيش نياز و تدارك فرصتهايي براي محظوظ شدن از درك آثار هنري تقويت ميكند. اگر چه ممكن است صورتهاي هنري مبين تفاوتهاي فرهنگي باشد.
مكاتب فلسفي و آراء تربيتي 12
رئاليستها معتقدند كه ابراز خلاقيتهاي هنري و حظ بردن از هنر امري كلي است.
اهداف آموزش و پرورش رئاليستي
هدف غايي آموزش و پرورش رئاليستي همان است كه ارسطو به روشني بيان داشته يعني: كمك به انسآنها در نيل به خوشبختي از طريق پرورش استعدادهاي آنان براي نيل به حداكثر كمال. بر اين اساس اهداف آموزش و پرورش عبارتند از:
1. پرورش قوه عقل، يعني عاليترين قوه انسان از طريق مطالعه رشته هاي سازمان يافته علم و دانش.
2.ترغيب انسآنها به تعريف [تشخيص] خويش از راه صورت بندي انتخابهاي خود به شيوهاي عقلاني،شكوفا ساختن خويش از راه فعليت بخشيدن استعدادهاي خود براي حداكثر كمال و يگانه و يكپارچه ساختن خود از طريق تنظيم نقشها و تقاضاهاي گوناگون زندگي بر وفق نظمي عقلايي و سلسله مراتب وار.
مفهوم رئاليستي مدرسه واقعگرايان عموماً معتقدند كه هر نهادي نقش و وظيفه خاصي را در جامعه برعهده دارد دولت، مذهب و خانواده نقشهاي ديني خويش را ايفا ميكنند. به همين منوال، مدرسه نهاد ويژهاي است كه رسالت اوليه آن توسعه بعد عقلاني انسان است.
مفهوم رئاليستي مدرسه، براي مصون داشتن مدرسه از مداخلاتي كه موجب تضعيف رسالت اصلي آن ميشوند سياستهايي را به روشني تجويز ميكند.
رئاليستها نظريه پس ماند را كه به موجب آن مدرسه مسئوليت عرضه خدماتي را بر عهده ميگيرد كه نهادهاي ديگر نسبت به انجام آن غفلت يا امتناع ورزيدهاند، رد ميكنند. آنان استدلال ميكنند مدرسه هر چه بيشتر نقش موسسات بهداشتي، تفريحي يا كاريابي را ايفاكند، وقت، پول و نيروي كمتري براي پرداختن به نقش اصلي خويش در اختيار خواهد داشت. استفاده از مدرسه به عنوان موسسهاي خدماتي نه فقط اهداف آن را مخدوش ميكند بلكه آن را غير موثر و پرهزينه مي سازد.
برنامه درسي رئاليستي
مبناي برنامه درسي رئاليستي را اين توجيه منطق تشكيل ميدهد كه كارآمدترين و موثرترين شيوه هاي كسب اطلاع درباره واقعيت، مطالعه آن در چارچوب موضوعاتي است كه به صورت منظمي سازمان يافته باشند.
برنامه درسي مبتني بر موضوع [ يا موضوع مدار] داراي دو جزء اساسي است:
1 ـ حوزه اي از معرفت كه استخوان بندي رشته اي تخصصي را تشكيل ميدهد ـ ديدگاه منظمي براي بررسي جنبه شخصي از واقعيت همچون ديدگاه تاريخي ـ جامعه شناختي، زيست شناختي شيميايي و...
2 ـ ترتيب مناسبي براي آموزش موضوع درسي بر وفق آمادگي بلوغ و يادگيري قبلي دانشآموزان.
برنامه درسي رئاليستي در سطح آموزش ابتدايي شامل آموزش مهارتهاي خواندن و نوشتن و حساب كردن است كه براي مطالعه موفقيت آميز آتي و پژوهشي درباره موضوعات تخصصي برنامه درسي ضرورت دارند. اين نكته كه آموزش هاي پيش دبستاني و دبستاني بايد در بچه ها نگرشها و تمايلاتي را تقويت كنند تا براي يادگيري به عنوان آرماني مثبت ارزش قائل باشند. برنامه هاي درسي دبيرستان و دانشكده ها از حوزه هايي از معارف تشكيل ميشوند كه با داشتن پشتوانه موفقترين پژوهشهاي علمي به مثابه گنجينه هاي خرد انساني به شمار مي آيند.
روشهاي تدريس رئاليستي
در مدرسه رئاليستي، تدريس مستلزم آن است كه معلم مهارت يا موضوعي را به دانشآموز بياموزد هر چند كه اين مطلب ممكن است اظهارنظر سادهاي جلوه كند. ولي عمل آموزش را به دقت تعريف و تجويز ميكند.
در فعاليت تدريس سه عنصر وجود دارد: معلم، مهارت يا موضوع، شاگرد.
13 مكاتب فلسفي و آراء تربيتي
معلم: در زمينه موضوع تدريس خود فرد صاحب نظري است او از آموزش و پرورش عمومي برخوردار است لذا رابطه موضوع تدريس خود را با ساير حيطه هاي معرفت مي شناسد به اين ترتيب هدف تدريس آن است كه معلومات معلم در اختيار شاگرد قرار گيرد.
مهارت يا موضوع: اين عنصر شامل حوزه اي از دانش همچون تاريخ، يا نوعي مهارت، مانند خواندن است كه بايد به دانشآموز تعليم داده شود. در برخي از موقعيتها، مثل جلسات درمان يا ايجاد حساسيت، يا در خلال سرگرمي و گفتگوهاي پراكنده كه در آنها از انتقال دانش اثري نيست، عنصر دوم در مدرسه حضور ندارد. اين موقعيتها كه فاقد عنصر دانش و مهارتاند تدريس را كاهش داده و مخدوش مي سازند.
دانشآموز: يعني شخصي كه براي كسب مهارت يا دانش حضور مييابد. از دانشآموزان انتظار مي رود كه براي يادگيري آماده و براي انجام تلاش لازم مشتاق باشند با اينكه ممكن است دانشآموزان علايق متعددي داشته باشند ولي انتظار آن است كه توجه خود را به موضوع تدريس متمركز كنند.
معلم رئاليست: بايد بر شماري از شيوه هاي تدريس از سخنراني گرفته تا بحث و گفتگو و آزمايش مسلط باشد معلم بايد روشي را كه با سابقه دانشآموز و موقعيت آموزشي تناسب دارد به كار بندد.
رابطه معلم و شاگرد در آموزش و پرورش رئاليستي
معلمان بايد هم در زمينه هنرها و هم علوم ليبرال از تعليم و تربيتي همگاني برخوردار شده باشند. مقصود از اين تربيت همگاني كمك به معلمان است تا به افراد تحصيل كردهاي كه روابط شاخه هاي مختلف معارف را با يكديگر و با پرورش قواي عقلاني انسان درك ميكنند تبديل شوند. علاوه بر بهرهمندي از آموزش و پرورش همگاني، معلمان بايد در تربيت دانشآموزان متخصص باشند.
يادگيرنده به عنوان فردي تلقي ميشود كه ذاتاً از حقوق انساني خود فرماني، خودشكوفايي و خودساماني بهرهمند است.
دانشآموزان كه سعي دارند در زمينه معارف بشري به رشد و كمال دست يابند اين حق را دارند كه متخصصاني تربيت يافته و بهرهمند از آموزش حرفهاي را به عنوان معلم در كنار خود داشته باشند اما يادگيري كه مستلزم تعهد و كاربرد است، مسئوليت اوليه دانشآموز است.
نتيجه گيري
رئاليسم فلسفهاي است كه به نظر ميآيد مبناي بخش عمدهاي از آموزش و پرورش معاصر را تشكيل ميدهد. رئاليسم به اتكاي منشاء ارسطويي خود حكم ميكند كه هدف نخستين آموزش و پرورش عبارت از هموار ساختن راه كشف دانش و انتقال و كاربرد آن است.
چنين دانشي براي فعليت بخشيدن استعدادهاي عقلاني بالقوه انسان ضروري است. چنين معرفتي موثقترين راهنماي ما در خصوص اداره جميع ابعاد زندگاني اعم از شخصي، اجتماعي، اقتصادي، سياسي، اخلاقي، و زيبايي شناختي است..
نوشته محمد نیرو.